غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

42

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

را در خاندان داود سهمى و با خاندان ايشى بهره‌اى نيست . اى بنى اسرائيل به خانه‌هاى خود باز گرديد . پس هر كس به خانهء خود رفت . رحبعام رسول خود را به ميان قريه‌هاى بنى اسرائيل فرستاد و مهربانى نمود . ولى مردم او را سنگباران كردند و كشتند . سليمان را غلامى شجاع و نجيب بود به نام يوربعام پسر ناباط . ده سبط كه در سرزمين سامره بودند او را به پادشاهى برداشتند « 91 » و تنها دو سبط يهودا و بنيامين در تحت فرمان رحبعام ماند . رحبعام پايتخت كشور خود را اورشليم قرار داد . يوربعام كوشيد تا بنى اسرائيل را از زيارت بيت المقدس باز دارد . دو گوساله زرين برگرفت و در شهر دان - كه همان بانياس - است نصب كرد و ايشان را گفت كه نزديكى راه را مغتنم شماريد و رنج سفر به اورشليم را از خود دور سازيد . اى بنى اسرائيل ، اين دو ، خدايان شمايند . اين دو شما را از مصر بيرون آوردند . خداى تعالى پيامبرى به نام شمعى به سوى يوربعام فرستاد . چون شمعى به نزد او رفت قضا را او مشغول سوزاندن بخور در برابر گوساله‌هايش بود . در اين حال روح خدا بر آن پيامبر نازل شد و او گفت : اى قربانى كننده به سخن پروردگار گوش فراده . به زودى در خاندان داود پسرى زاده خواهد شد به نام يوشيا . او كاهنان تو را سر خواهند بريد و استخوانهاى خادمانت را خواهد سوزانيد . نشان صدق اين دعوى اين است كه تو هم اكنون خواهى شكافت و از تو خاكستر خواهد ريخت . چنان شد كه او گفت . اما رحبعام پسر سليمان بر دو سبط يهودا و بنيامين هفده سال پادشاهى راند و در اين مدت منكرى نبود كه نكرد . در سال پنجم پادشاهىاش ششنك « 92 » پادشاه مصر به اورشليم تاخت و همهء آلات و سپرهاى زرينى را كه سليمان براى خانهء خدا ساخته بود ببرد . رحبعام همانند آنها را از مس ساخت . چون رحبعام بمرد او را در مقبرهء خاندان داود به خاك سپردند . ابيّا پسر رحبعام در سال اول جلوسش « 93 » يوربعام پسر ناباط پادشاه ده سبط از سبطهاى دوازده‌گانه با هشتاد هزار سپاهى به جنگ او رفت . ابيّا با چهار هزار جنگجو با او رو به رو